نقش معلم در تربيت و زندگي انسان
1ـ دانش آموزان و دانشجويان، معلمان و اساتيدي را الگوي خود قرار مي دهند که مقبول و مورد اعتماد آنان باشند. مقبوليت و اعتماد حاصل دو ويژگي است، نخست توانايي علمي قابل قبول به گونهاي که بتواند به خوبي از عهده تدريس، درس خود برآيد و به پرسش هاي نوآموزان پاسخ قانع کنندهاي بدهد و دوم اين که، رفتار و گفتارش با يکديگر هماهنگ و منطبق باشد، به عبارت ديگر نمونهاي قابل قبول از يک فرد مؤمن را معرفي کند، بنابراين لازم است معلمان و اساتيد، براي ايفاي نقش الگوي خود اين دو ويژگي را حداقل کسب کنند.
2ـ محبوبيت اساتيد، معلمان و مربيان، نقشي قاطع و سرنوشت ساز، در تأثير گذاري آنان بر رفتارهاي دانش آموزان يا دانشجويان دارد.
3ـ رفتار الگو در صورتي براي دانش آموزان قابل استفاده است که روشن و قابل فهم باشد. بنابراين، در مواردي که رفتاري از الگويي بيان مي شود يا معلّم خود رفتاري انجام ميدهد که براي دانش آموزان و دانشجويان روشن نيست، و يا ممکن است فهم نادرستي از آن داشته باشد، لازم است معلمان و اساتيد محترم رفتار مذکور را براي دانش آموختگان توضيح دهند تا دانش آموزان و يا دانش جويان دچار شک و ترديد، سردرگمي نشوند.(6)
نقش علم و معلّم در فرازي از آيات قرآن
" يرفع الله الّذين آمنوا منکم و الّذين اوتوا العلم درجات"(7) خداوند آنان را که ايمان آورده و آنان را که داراي علماند، چندين درجه بالا مي برد. " قل هل يستوي الّذين يعلمون والّذين لايعلمون انّما يتذکر اولواالالباب"(8) بگو آيا آن هايي که مي دانند با آن هايي که نمي دانند برابرند؟ و ...
نقش علم و معلّم در فرازي از روايات ديني
"عن النبي(ص) في حديث قال: بالتعليم ارسلت"(9) رسول اکرم(ص) در ضمن حديثي فرموده اند: من براي تعليم و آموزش فرستاده شده ام. قال امير المؤمنين(ع): " العلماء باقون ما بقي الدّهر أعيانهم مفقوده و آثارهم في القلوب موجوده.(10) حضرت امير(ع) فرمودهاند: دانشمندان تا روزگار باقي است پايدارند، بدن هايشان مفقود و آثار آنان در قلب ها موجود مي باشد. «قال رسول الله(ص) رحم اللّه خلفائي فقيل: و من خلفاءک يا رسول الله (ص) قال: الّذين يحيون سنّتي و يعلّمونها عبادالله».(11) رسول اکرم(ص) فرمودهاند: خداي جانشينان مرا رحمت کند. عرض شد يا رسول الله(ص) جانشينان تو چه کساني اند؟ فرمود: کساني که سنت مرا زنده مي کنند و به بندگان خدا مي آموزند. " قال رسول اللّه (ص): من تعلّمت منه حرفا صرت له عبدا"(12) رسول اعظم(ص) فرمودهاند: از هر کس حرفي فرا گرفتي بنده وي شدهاي. «قال رسول اللّه(ص): المؤمن اذا مات و ترک ورقة واحدة عليها علم تکون تلک الورقة يوم القيامة ستراً فيما بينه و بين النّار و اعطاه الله تبارک و تعالي بکلّ حرف مکتوب عليها مدينة أوسع من الدنيا سبع مرّات و ما من مؤمن يقعد ساعة عندالعالم الّا ناداه ربّه عزّوجلّ جلست الي حبيبي و عزّتي و جلالي لا سکنتک الجنة معه و لا أبالي».(13) رسول اکرم(ص) مي فرمايند: مؤمن چون بميرد و يک ورقه که در آن علمي نوشته باشد بجا گذارد همان ورقه در روز قيامت ميان او و آتش پرده خواهد بود و خداي تبارک و تعالي به عوض هر حرفي که بر آن نوشته شهري به او مي بخشد که هفت بار از دنيا و سيعتر باشد و هيچ مؤمني نيست که ساعتي در حضور عالمي بنشيند جر آن که پروردگار عزّوجلّ به او ندا مي فرمايد: در نزد محبوب من نشسته اي به عزت و جلالم قسم که البته ترا با او در بهشت جاي دهم و باکي ندارم. " عن امير المؤمنين(ع): إذا کان الآباءهم السّبب في الحياة فمعلّموا الحکمة والدّين هم السّبب في جودتها"(14) حضرت امير(ع) فرمودهاند: اگر پدران سبب زندگي هستند پس آموزگاران حکمت و دين سبب خوبي و زيبايي زندگي مي باشند. "إنّ مثل العلماء في الارض کمثل النّجوم في السّماء يهتدي بها في الظّلمات البرّ و البحر، فاذا انطمست اوشک إن تضلّ الهداه".(15) پيامبر اعظم صلّي اللّه عليه و آله فرمودند: مثل عالمان و معلمان در زمين مثل ستارگان در آسمان است که مردم در تاريکي هاي خشکي و دريا به کمک آن ها راه خود را پيدا مي کنند هر گاه اين ستارگان خاموش شوند بسا راه يافتگان نيز گمراه شوند. " جاء رجل من الانصار الي النّبي(ص): فقال يا رسول الله إذا حضرت جنازة و مجلس عالم أيهما أحبّ اليک إن أشهد؟ فقال رسول اللّه(ص): إن کان للجنازة من يتبعها و تدفنها فانّ حضور مجلس عالم أفضل من حضور ألف جنازة و من عيادة ألف مريض و من قيام ألف ليلة و من صيام ألف يوم و من ألف درهم يتصدّق بها علي المساکين و من ألف حجّة سوي الفريضة و من ألف غزوة سوي الواجب تغزوها في سبيل الله بما لک و نفسک و أين تقع هذه المشاهد من مشهد عالم؟ أما علمت انّ الله يطاع بالعلم و يعبد بالعلم؟ و خير الدّنيا و الآخرة مع العلم و شر الدّنيا و الآخرة مع الجهل"(16) مردي از انصار به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد يا رسولالله اگر جنازهاي حاضر باشد و مجلس عالمي، کدام يک را دوستتر داري که من حضور يابم؟ رسول اللّه(ص) فرمود: اگر براي تشييع و دفن، کساني باشند که عهده دار انجام آن شوند، حضور يافتن در مجلس دانشمند از حاضر شدن در تشييع هزار جنازه و عيادت هزار بيمار و از نماز هزار شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است، کجا اين ها با فضليت حضور در محضر عالم برابري مي کند آيا ندانستهاي که اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش است و خير دنيا و آخرت با علم مي باشد و بدي دنيا و آخرت با ناداني است.
حکايت هايي درباره نقش تربيتي معلمان و اساتيد
حکايت اول: در تاريخ ملل و نحل نمونه هاي فراوان به چشم مي خورد مثلاً(معاويه دوم) را همه مي شناسند. پدر او يزيد قاتل حضرت اباعبداللّه(ع) است که عمري را در مي گساري و فساد بسر برده و مادرش از زنان بدنام چادر نشين قبيله بود که عمري در خدمت فحشاء و فساد مي زيست و در رأس دودمان بني اميه، چه جنايت ها که نکردند، مراحل گذشته تربيتي و عوامل قبل همه فاسد و خراب و آلوده بودهاند جدش ابوسفيان معروف است که همواره با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بوده و پدر بزرگش معاويه، که در شرارت و قساوت و فساد زندگي همانند نداشت، اما استاد و مربي نمونه، معاويه دوم را عوض کرد، خط داد، جهت بخشيد که پس از مرگ يزيد در مسجد شام مرکز توطئهگران تاريخ و راهزنان راه خدا به منبر رفت، و آنگاه که همه آمده بودند تا با او براي خلافت بيعت کنند، پس از حمد و ثناي خدا، به رسول اکرم(ص) و اهل بيتش درود فرستاد و سپس علي(ع) و خاندانش را به نيکي ياد کرد، آنهم در شام و در ميان مردم آن جا، که آوردن نام علي(ع) جرم بود و سال ها ممنوع شده بود و همه مردم علي(ع) را به زشتي ياد مي کردند. آن گاه گفت: اي مردم جدم معاويه و پدرم يزيد، غاصب حق خلافت بودند و بر من سخت و ناگوار است که مي دانم آن ها الآن به عذاب الهي دچارند، مردم، خلافت حق علي(ع) و فرزندان اوست برويد و امام حق را بشناسيد. پس از بررسي هاي فروان فهميدند که استاد او از شيعيان اهل بيت(ع) بوده، مي بينيد که نقش استاد تمام آن نقشها و حالات رواني و اخلاقي گذشته و عامل محيط و خانواده و عامل وراثت همه را از بين برده است و نقش ديگر، و رنگي نمونه به خود زد. در اين رابطه پيامبر اکرم(ص) مي فرمايند: "السعيد قديشقي و الشقي قد يسعد" يعني گاهي بر اثر عوامل مؤثر ديگر، سعيد و صالح، شقي و بدبخت مي گردد و شقي و تبهکار سعيد و رستگار مي شود. همين طور ممکن است کودکي تمام مراحل گذشته را به سلامت طي کند اما عامل استاد و مربي او را به فساد و تباهي و رکود بکشاند .از اين رو مسئوليت اجتماعي ديگري به نام انتخاب استاد خوب و صالح دامنگير پدران و مادران و نظام حاکم بر جامعه مي باشد.(17)
حکايت دوم: مرحوم سيد مرتضي علوم بسياري را تدريس مي کرد و به شاگردان خويش درآمد ماهانهاي هم مي داد، تا به سالي، قحط سالي شديد فرا رسيد مردي يهودي براي بدست آوردن قوت روزانه حيلهاي انديشيد و به مجلس سيد آمد و اجازه خواست که نزد وي نجوم بخواند سيد وي را اجازت داد و دستور داد جيره وي را روزانه دهند مرد مدتي چنين بود و سرانجام نزد سيد اسلام آورد.(18)
حکايت سوم: از استاد کل مرحوم وحيد بهبهاني پرسيدند که چگونه به اين مقام علمي و عزّت و شرف و مقبوليت رسيدهاي؟ آقا در جواب نوشت: من ابدا خود را چيزي نمي دانم و خود را در رديف علماي موجود به شمار نمي آورم و آن چه ممکن است مرا به اين رتبه رسانده باشد اين است که هيچ گاه از تعظيم و بزرگداشت علماء و نام آنان به نيکي بردن خودداري ننمودم و هيچ وقت اشتغال به تحصيل را تا آن جا که مقدورم بود ترک نکردم و هميشه آن را به انجام کارهاي ديگر مقدم مي داشتم.(19)
حکايت چهارم: مرحوم حضرت امام خميني زماني که در آثارشان به مناسبتي نامي از استاد عرفان خود مرحوم شهيد شاه آبادي مي برند مي نويسند: شيخ عارف کامل روحي فداه و در بيانيهاي که به مناسبت شهادت فرزند استاد شهيد حجة الاسلام و المسلمين مهدي شاه آبادي صادر فرمودند اظهار مي دارند: اين شهيد عزيز فرزند برومند شيخ بزرگوار ما بود که حقاً حق حيات روحاني به گردن اين جانب داشت و زبان از عهده شکرش بر نمي آيد.(20)
حکايت پنجم: مرحوم علامه محمد حسين حسيني طهراني در خصوص يکي از ويژگي هاي استادشان مرحوم علامه طباطبايي آوردهاند: استاد ما(مرحوم علامه طباطبايي) نسبت به استاد سير و سلوک خود(مرحوم قاضي) علاقه و شيفتگي فراواني داشت. و حقاً در مقابل او خود را کوچک مي ديد و در چهره مرحوم قاضي يک دنيا عظمت و ابّهت واسرار توحيد و ملکات و مقامات ميجست مرحوم حسيني طهراني شاگرد مرحوم علامه مي فرمايد: من يک روز به ايشان عطر تعارف کردم ايشان عطر را بدست گرفته و تأمل کردند و گفتند دو سال است که استاد ما مرحوم قاضي رحلت کردهاند و من تا به حال عطر نزدهام و تا همين زمان اخير نيز هر وقت بنده به ايشان عطر مي دادم در آن را مي بستند و در جيب شان مي گذاردند و من نديدم که ايشان پس از فوت استادشان عطر استعمال کنند. با اين که از زمان رحلت استادشان سي و شش سال است که مي گذرد.(21)
آن چه مي دانم از آن يار بگويم يا نه
و آن چه بنهفته ز اغيار بگويم يا نه
دارم اسرار بسي در دل و در جان مخفي
اندکي ز آنهمه بسيار بگويم يا نه
سخني را که در آن بار بگفتم با تو
هست اجازت که در اين بار بگويم يا نه
معني حسن گل و صورت عشق بلبل
همه در گوش دل خار بگويم يا نه
وصف آن کس که در اين کوچه و اين بازار است
در سرکوچه و بازار بگويم يا نه(22)
حکايت ششم: مرحوم آيت الله حاج شيخ عباسي قوچاني فرمودهاند: يکي از کساني که خدمت مرحوم قاضي رسيد، و از ايشان دستور مي گرفت و جزء شاگردان وي محسوب مي شد آقا ميرزا ابراهيم عرب بود که پس از ساليان دراز رياضت هاي سخت، به مطلوب اصلي نرسيده و براي وصول به کمال خدمت ايشان ميرسيد وي ساکن کاظمين بود و شغلش مرده شوئي بود و گويا خودش اين شغل را مخصوصا به اين جهت انتخاب نموده بود که از جهت رياضت نفس، اثري قوي در نفس او داشته باشد چون خدمت مرحوم قاضي رسيد گفت: من از شما تقاضا دارم که هر دستوري داريد به من بدهيد ولي اجازه دهيد من در ميان شاگردان شما نباشم چون آنها تنبل هستند، مرا هم تنبل مي کنند اين تشرّف و گفتگوي وي با مرحوم قاضي در حالي بود که مرحوم قاضي از کنار شط فرات از کوفه به سوي مسجد سهله مي رفتند و تقريباً تا نزديکي مسجد سهله سخنان شان طول کشيد مرحوم قاضي از او پرسيدند: آيا زن داري؟! گفت"نه" وليکن خواهري و مادري دارم مرحوم قاضي به او فرمودند: روزي آن ها را از کدام راه بدست مي آوري؟ از سر ضرورت و ناچاري گفت من به هر چه ميل ميکنم، فورا برايم حاضر مي شود مثلاً اگر از شط ماهي بخواهم فوراً ماهي خودش را از شط بيرون مي افکند، اين طور و با دست خود اشاره به شط نمود، فورا يک ماهي خودش را از درون آب به روي خاک پرتاب کرد. مرحوم قاضي به او فرمود: اينک يک ماهي ديگر بيرون بينداز، ديگر هر چه اراده کرد نتوانست! مرحوم قاضي به او فرمود: بايد دنبال کسب روزي بروي و از طريق کار روزي خود را تهيه نمائي او تمام دستورات لازم را گرفت و به کاظمين مراجعت کرد و به شغل الکتريکي و سيم کشي پرداخت. و از اين راه امرار معاش مي کرد و حالات توحيدي او بسيار قوي و شايان تمجيد شد بطوري که در نزد شاگردان مرحوم قاضي به قدرت فهم،عظمت فکر، و صحّت سلوک، و ارادت عرفانيه و نفحات قدسيه ربانيه معروف و مشهور گرديد.(23)
حکايت هفتم: مرحوم علامه طباطبايي که از برجسته ترين علماي شيعه است و داراي کمالات و کرامات شگفت انگيزي است و در طول حيات خود خدمات شاياني را به شيعه کرده است تمام تأثيرات زندگي خود را مرهون توجهات مربي خود مرحوم"قاضي طباطبايي" دانسته است ايشان مي گويد: وقتي در اوائل دوران طلبگي وارد حوزه علميه نجف شدم سرگردان بودم به همين خاطر با توسّلي به اميرمؤمنان(ع) و درخواست کمک از آن حضرت، با آيت اللّه قاضي طباطبايي روبرو شدم که اولين برخورد ما اين گونه بود که: ناگهان ديدم دستي روي شانهام خورد وقتي برگشتم ايشان را ديدم که با لحني پدرانه به من فرمود: فرزندم دنيا مي خواهي نماز شب بخوان آخرت مي خواهي نماز شب بخوان.(24) مرحوم علامه، تمام موفقيت خود را در پرتو نوع تربيت استاد خود مرحوم" قاضي" ميداند و چنان احترامي برايش قائل است که هر جا ياد از ايشان مي کرد مي فرمود " روحي فداه(يعني جانم به فداي او)، اين نهايت و شدت علاقه مرحوم علامه به استادش را ميرساند. به هر حال مربي و کسي که عهده دار تربيت انسان مي شود در موفقيت و پيروزي انسان نقش بسزايي دارد.(25)"الحمدلله رب العالمين "
پي نوشت ها:
1- نقش معلّم در تربيت ديني، محمد داوودي، ص3.
2- تربيت اسلامي، محمدرضا شرفي، ص 90.
3- اسلام و تعليم و تربيت، ابراهيم اميني، ص102 ـ 101.
4- مقالات چهارمين سميوزيم در جايگاه تربيت، ص 61. سال 1372، به نقل از نشريه تربيت سال چهاردهم، شماره 9.
5- آداب و تعليم تربيت در اسلام، محمدباقر حجتي، ص 228.
6- نقش معلّم در تربيت ديني، داوودي، با اندکي تصرف،ص 208.
7- قرآن کريم، سوره مبارکه مجادله، آيه شريفه 11.
8- قرآن کريم، سوره مبارکه زمر، آيه شريفه 9.
9- آثار الصادقين، صادق احسان بخش،ج 13،ص 408 به نقل از بحارالانوار،ج 1، ص 206.
10- آثار الصادقين، احسان بخش،ج 13، ص 447؛ به نقل از سفينه البحار ج 2، ص 223.
11- آثار الصادقين، احسان بخش،ج 13، ص 485؛به نقل از المحجة البيضاء،ج 1، ص 19.
12- آثار الصادقين،ج 13، ص 488؛ به نقل از بحارالانوار،ج 1، ص 165.
13- آثار الصادقين،ج 13، ص 488؛ به نقل از امالي، صدوق، ص37.
14- آثار الصادقين،ج 13، ص 507 ؛ به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد،ج 20، ص 261.
15- بحار الانوار، مجلسي،ج 2، ص 24.
16- آثار الصادقين ،ج 13، ص 495؛ به نقل از بحار،ج 1، ص 204.
17- مسئوليت و سازندگي،ص 65 ـ 66 ؛ به نقل از تاريخ سياسي اسلام ج 1، ص 335؛ و شيعه و زمامداران خودسر ص 113.
18- کشکول، شيخ بهائي، ص 228.
19- سيماي فرزانگان، رضا مختاري، ص 253.
20- صحيفه نور، ج 18، ص 267.
21- مهر تابان، محمد حسين، حسيني طهراني، ص 50.
22- مهرتابان، ص 49 به نقل از ديوان مغربي، ص 119.
23- مهرتابان، ص31.
24- سيماي فرزانگان، ص 214.
25- برکرانه عصمت، علي اصغر، ظهيري، ص 81.
نويسنده: محمد سليماني
منبع: سايت حوزه