روش ها و الگوهای نوین تدریس در کلاس های چند پایه چكيده
در استفاده از الگوی ترکیبی جهت تدریس در کلاس های چند پایه مواردی از قبیل :
تعداد شاگردان ، تعداد پایه ها ، فقیر و غنی بودن شاگردان و زمینه ی اقتصادی ، فرهنگی و تربیتی مختلف آنان موجب افزایش یادگیری و کاهش پراکندگی پیشرفت تحصیلی شاگردان می شود . از این الگو می توان برای تدریس تمام سطوح و پایه های تحصیلی و نیز همه ی دروس استفاده کرد .
مقدمه : هماهنگي
با تغييرات دنياي در حال تغيير و دگرگوني ، يكي از نگراني هاي انسان
روزگار ماست . در سراسر دنيا انديشمندان ، سياستمداران ، برنامهريزان
آموزشي و پدران و مادران تلاش مي كنند شيوههايي بيابند كه بتوان با
استفاده از آنها كودكان امروز را براي زيستن در دنياي غير قابل پيشبيني
فردا آماده كرد . تاكنون مطالب بسياري در مورد هدف تعليم و تربيت نوشته شده
است شايد بسياري از متخصصان تعليم و تربيت معتقد باشند كه تربيت ،
فراگيران را به سطوحي از رشد مي رساند كه خود به تنهايي قادر نيستند به آن
سطوح برسند .
مايهي بسي تأسف است كه مدارس امروز براي دستيابي به
فنآوريهايي كه به كار يافتن اطلاعات مي آيند ، در فشار قرار گرفتهاند
واين امر به بهاي غفلت آنها از چهار ستون آموزش يعني «آموختن چگونه دانستن ،
آموختن چگونه رفتار كردن ، آموختن چگونه با ديگران زيستن و آموختن چگونه
بودن» تمام شدهاست .
تعليم و تربيت فقط فراهم آوردن اطلاعات نيست بلكه
پرورش كامل شخصيت انسان و سير و سفر به دنياي درون به قصد ايجاد شناخت و
پرورش ارزشهاست . در چنين ديدگاهي بيگمان معلمان در كانون فرايند آموزش
جاي مي گيرند و آموزش بدون وجود آنان ناممكن است . به گمان بسياري از ما
جوهر آموزش – آموختن به منزلهي گنج دروني انسان- نامحسوس و درك ناشدني است
.
از جنبهي آرماني، آموزش ارتباط دوسويه است كه در طي آن معلم و
شاگرد هر دو مي آموزند . به گفتهي مهاتما گاندي ، معلم واقعي كسي است كه
خود را شاگردِ شاگردانش بداند . يكي از موضوعهاي كليدي كنفرانس جهاني آموزش
براي همه تلاش براي يافتن روشهاي يادگيري نوين و سازگارتر با نيازهاي
دانش آموزان بود .هيچ راهحل آمادهاي براي پيشرفت آموزش نمي توان يافت .
هر كشور و اجتماعي بايد روشهاي آموزش خاص خود را بيابد و از تجربههاي
سايرين براي مقابله با مشكلات خويش بهره جويد . كساني
كه اصلاح روشهاي آموزش را مدنظر دارند براي رسيدن به مقصود بايد با چراغ
خرد و تجربه گام بردارند و معلمان كارآمد و تأثيرگذار را سرمشق خود قرار
دهند . با اندكي مطالعه در تاريخ تعليم و تربيت مي توان دريافت كه سابقهي
كلاسهاي چندپايه به آغاز تعليم و تربيت گروهي منتهي مي شود . و با درنظر
گرفتن بافت جمعيتي روستاها در آينده نيز وجود خواهد داشت زيرا علاوه بر آن
كه مسألهي غيره اقتصادي بودن كلاسهاي كم تعداد را حل مي كند به تكميل
پايههاي تحصيلي نيز كمك مي نمايد . پراكندگي روستاها ، عوامل خاص
جغرافيايي ، رشد منفي جمعيت به صورت كلي و كمبود تعداد دانش آموزان
واجبالتعليم در بعضي از روستاها ، استفاده از وجود اطفال لازم التعليم در
امور كشاورزي در ساير امور معاش خانوادههاي روستايي ، كمبود يا نامناسب
بودن راههاي ارتباطي بين روستاها و شهرها ، عدم موافقت بيشتر خانوادههاي
روستايي به تحصيل دختران و .... از جمله مسايلي است كه وجود اين كلاسها را
الزامي مي سازد . پس شايسته است نوع نگاه ما به اين كلاسها و ضرورت وجودشان
تغيير نمايد و به عنوان يك « فرصت آموزشي» و نه يك « بحران» كلاسهاي چند
پايه را مورد توجه قرار بدهيم . مي توان گفت كه اين كلاسها مثال زدن
چندنشان با يك تير است چون معلمي ك در يك كلاس چند پايه تدريس مي كند در
واقع در طول يك سال ، تجربهي شش سال آموزش را به دست مي آورد. پس بايد
تدريس در اين كلاسها را غنيمت بدانيم و به عنوان يك فرصت خوب به آن بنگريم .
تدريس و يادگيري در همه جاي جهان در محيطهاي اجتماعي به نام كلاس درس
انجام مي گيرد . در اين كلاسها دانش آموزاني وجود دارند ، كه سطح
تواناييها و قابليتهاي آنها بسيار يكسان است . اين گونه كلاسها ، كلاسهاي
همگون ناميده مي شوند. كلاسهاي ديگر شامل دانش آموزاني است كه از نظر
قابليتها ، ميزان يادگيريهاي اوليه و ساير ويژگيها بسيار با يكديگر تفاوت
دارند . اين گونه كلاسها ، كلاسهاي ناهمگون ناميده مي شوند . كه كلاسهاي
چندپايه مثال بارزي از آن است كه حتي چند پايه تحصيلي در يك كلاس قرار مي
گيرند .
تحقيقات زيادي براي مقايسه تأثير كلاسهاي همگون و ناهمگون در
مورد ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان انجام شدهاست . نتايج تحقيقات مزبور
را مي توان چنين بيان داشت كه دانشآموزان ضعيف در كلاسهاي همگون در
مقايسه با همتايان خود در كلاسهاي ناهمگون گرايش كمتري براي رسيدن به
پيشرفت تحصيلي دارند . تأثير مستقيم محيط رواني كلاس بر روي يادگيري
دانشآموزان به عنوان يك عامل مهم داراي پشتوانهاي تجربهزيادي است .
والبرگ محيط رواني كلاس را به عنوان جو يا فضاي كلاس توصيف مي كند . كه
بالقوه همانند يك گروه اجتماعي بر آنچه كه دانش آموزان ياد مي گيرند ،
تأثير مي گزارد .
والبرگ حتي بيان مي كند كه تأثير محيط رواني كلاس بر
يادگيري نتايج شناختي ، عاطفي و رفتاري تقريباً 30 درصد مي رسد . تأثير اين
عامل در يادگيري نتايج مذكور از تأثير عوامل ديگر مانند رفتار ورودي و
پيشرفت تحصيلي دانش آموزان بيشتر است .
سه عنصر محيط رواني كه مربوط به يادگيري دانش آموزان است عبارتند از :عاطفه
، وظيفه و سازماندهي . معلمان اثربخش با تركيب اين سه عنصر قادر به ايجاد و
آفرينش كلاسهاي خواهند بود ، كه در نظر دانش آموزان وجههاي جذاب ،
وظيفهمدار و كاملاً سازمان يافته دارد . كلاسهاي جذاب ، كلاسهايي هستند كه
در آن دانش آموزان متوجه گونهاي احترام متقابل ميان خود و معلم مي شوند ،
روابطي مثبت و منفي بر همكاري و مشاركت ميان دانشآموزان حاكم است و در
نهايت درچنين كلاس هايي ، آنها از رضايت و خرسندي بيشتري بهرهمند مي شوند .
در 30 سال گذشته سه تحول مهم موجب پيشبرد تدريس شدهاست . يكي تحقيق
مداوم بر الگوهاي خاص و توسعهي الگوي جديد و در نتيجه ، شفاف سازي بوده
كه بر اثربخشي آنها افزوده است . دوم توسعه تركيب الگوها با برنامههاي
قوي درسي است . سوم تحولات تكنولوژي الكترونيكي كه توسعهي كتابخانهها را
همراه دارد و اطلاعات انبوهي به داخل كلاس هاي درس كودكان مي آورد .
حال اين سؤال پيش مي آيد ، كه چرا با وجود اين سه تحول مهم تعليم و تربيت در كلاس هاي چندپايه هنوز مورد انتقاد است ؟
در جواب اين سؤال مي توان گفت : كه جدا از كمبود زمان ، تعداد پايهها ، عدم وجود امكانات آموزشي و .... مهمترين دليل آن ناشناخته ماندن الگوهاي خوب تدريس براي بسياري از مربيان تعليم و تربيت و به كارنبستن آنها مي باشد و آن هم به دليل كم تجربه بودن معلمان كلاسهاي چندپايه مي باشد . چون اكثر معلمان اين كلاس ها معلماني باتجربهي كم مي باشند كه در اوايل خدمت خود هستند لازم است آن الگوها را بشناسند ، يادبگيرند و به كار ببرند .
كلاسهاي چندپايه را مي توان با كمك روش هاي زير اداره كرد :
- روش محوري .
- روش گروهي .
- روش مشترك محوري و گروهي .
ولي
هر كدام از اين روش داراي محاسن و معايبي است اما به گفتهي يكي از
صاحبنظران تعليم و تربيت «همه روشها فقط وسيله هستند» اين ما هستيم كه بايد
در صورت ملاحظهاي شيوههاي بهتر ، خود را در قالب خاص قرار ندهيم .
حال اين سؤال پيش مي ايد كه بهترين روش تدريس در كلاسهاي چندپايه كدام است ؟
هيچ
يك از روشهاي تدريس فينفسه خوب يا بد نيستند بلكه نحوه و شرايط استفاده
از آن هاست كه باعث قوت يا ضعفشان مي شود . لذا معلم بايد با توجه به :
هدفهاي آموزش – محتوي هر درس – نيازها و علايق دانش آموزان – امكانات موجود
– تراكم دانش آموزان – تعداد پايههاي موجود در كلاس و ... مناسب ترين
شيوه را براي يك تدريس مطلوب انتخاب نمايد .
مسلماً در يك جلسه تدريس ،
الزاماً نبايد فقط از يك روش استفاده كنيم و بر حسب موقعيت مي توانيم
تركيبي از روشهاي تدريس را مورد بهرهبرداري قرار دهيم . براي انجام اين
مهم بايد شناخت ، توانايي و مهارتهاي فراوان در بكار بردن الگوهاي متنوع
تدريس را داشته باشيم . بسياري از معلمان ميان الگو و روش تفاوت قائل
نيستند ولي با توجه به تعاريف الگو و روش تدريس مي توان دريافت كه هر معلمي
در واقع با انتخاب يك الگوي خاص ، راه و روش و رسانهي مورد لزوم براي
رسيدن به هدف را نيز انتخاب كردهاست .
اينكه فقط نياز به تغيير را
بشناسيم در خيلي از موارد ما را به مقصود نمي رساند . دستيابي به پيشرفت
آموزشي به دانستهها و مهارتهاي معلمان بستگي دارد . البته معلم بايد
مفاهيم پيچيده را توضيح دهد اما شيوههاي ديگري هم براي اصلاح آموزش داريم
كه دستيابي به آنها به مهارت معلم نياز دارد . معلمان مي توانند مهارتهاي
خود را از منابع زير بدست آورند :
1- دورهي كارآموزي قبل از خدمت .
2- كتابها و راهنما و دستورالعملها .
3- دورهي كارآموزي ضمن خدمت . با
مراجعه به منابع جديد و شبكهاي اينترنتي به ويژه شبكهي انجمن
برنامهريزي درسي و رهبري آموزش ، كليهي الگوها مورد بررسي قرار گرفته و
تلاش گرديده تا مفاهيم اصلي و كليدي هر يك از الگوها استخراج ، سازماندهي
مجدد و خلاصه گردد . در مجموع ، بر اساس مطالعات انجام شده در دهه 90 و
اوايل قرن 21 ، تمايل متخصصان الگوهاي تدريس دال بر طبقهبندي كردن
الگوهاست براساس آخرين طبقهبندي الگوهاي تدريس در چهارخانواده اصلي تقسيم
بندي شدهاند اين خانوادهها عبارتند از:
الف) خانوادههاي پردازش اطلاعات .
ب) خانوادهي اجتماعي تدريس .
ج- خانوادهتدريس فردي .
د) خانوادهي سيستم رفتاري . اگرچه
هر يك از خانوادههاي الگوهاي تدريس رويكردي متمایز نسبت به تدريس دارند
اما به هيچ وجه متضاد نبوده و مي توان از عناصر و مؤلفههاي آنها به صورت
تركيبي سودجست . اين امر مستلزم خلاقيت ، تجربه و مهارت و وسواسي علمي و
حرفهاي است . در اينجا به طور مختصر به چهار خانواده الگوهاي تدريس اشاره
مي شود . كه مي توان از تركيب اين الگوها جهت بالا بردن كارآيي معلمان در
كلاسهاي چندپايه به منظور جبران كمبود وقت و تعداد پايهها و .... استفاده
كرد .
الف) الگوهاي پردازش اطلاعات
خانوادهي الگوهاي پردازش اطلاعات ، همانطوري كه از اسم شان پيداست ، در پردازش اطلاعات به دانش آموزان كمك مي كنند . علاوه بر اين دانش آموزان در حين جمعآوري اطلاعات و كار روي آنها ، معمولاً دانش را به شكل مشاهدات يا دادههاي از كتابها و منابع بدست مي آورند . پس دانش در سطح سازمان يافتهتري ايجاد مي شود ، بدين ترتيب كه با طبقهبندي ساده شروع مي شود و سطح آن تا ساختار دانش رشتههاي علمي و نهايتاً تا دانش نظري از جمله راههاي مختلفي كه تئوريها ساخته مي شوند گسترش مي يابد .الگوهاي پردازش اطلاعات به روشهايي تأكيد مي كنند كه از طرف گردآوري اطلاعات و سازماندهي آنها ، درك مشكلات و ارائه راهحلهايي براي آنها و توسعه مفاهيم و زبان براي انتقال راهحلها ، شور و شوق انسان را براي درك جهان افزايش مي دهند . تمام الگوهاي پردازش اطلاعات به دانشآموزان كمك مي كنند تا نسبت به استراتژيهاي يادگيري آگاهي يافته و از اين استراتژيها براي تحقق و تفكر در دنياي پيرامونشان استفاده نمايند . بنابراين ، اين مدلها وجه اشتراك زيادي دارند . همهي آنها در يك هدف مشترك هستند ، هدف مشترك آنها اين است كه در فراگيران كاوشگري پرورش دهند . با اين حال ساختار و اهداف اين مدلها ، با توجه به آنچه مورد تأكيد قرار مي دهند . ابزار يادگيري و جنبههاي از محتوا كه فراگيران را قادر به كشف ميكند متمايز هستند . و از اين خانوادهها مي توان به الگوهاي تفكر استقرائي ، كسب مفهوم و پيش سازمان دهنده اشاره كرد.
ب) خانوادهي الگوهاي اجتماعي تدريس :
وقتي
با هم كار مي كنيم يك انرژي جمعي به نام سينرژي (همافزايي) توليد مي كنيم
الگوهاي اجتماعي تدريس به وسيله تشكيل گروههاي يادگيري ، از اين پديده
استفاده مي كنند .
الگوهاي اجتماعي شبيه به هم هستند از اين جهت كه همگي
مهارت اجتماعي و سينرژي (همافزايي) را افزايش مي دهند و در نهايت در
دانش آموزان تعهد اجتماعي ايجاد مي كند و ابزارهاي را براي مشاركت در
بالاترين اشكال جريان دموكراتيك فراهم نمايند . تمام الگوها به
دانشآموزان كمك مي كنند . تا از طريق بررسي جمعي ، ساخت دانش را فرا
بگيرند . الگوهاي اجتماعي ، از لحاظ تعامل اجتماعي دامنه اهداف اجتماعي را
مورد توجه و تأكيد قرار مي دهند . و از الگوهاي اين خانواده مي توان به
الگوهاي ايفاي نقش ، بررسي گروهي و كاوشگري اجتماعي اشاره كرد .
ج) خانواده الگوهاي تدريس فردي
الگوهاي يادگيري فردي با چشم انداز شخصيتي يك فرد آغاز مي شوند و تلاش مي كنند تا آموزش و پرورش را طوري شكل دهند تا بتوانيم خودمان را بهتر درك كنيم ، مسئوليت آموزش و پرورش خودمان را بر عهده بگيريم و يادبگيريم به حدي فراتر از رشد فعليمان برسيم براي اينكه در جستجويمان براي زندگي در سطح بالا ، حساستر ، قويتر ، شويم . گروه الگوهاي فردي به ديدگاه فرد توجه زياد مي كند و در صدد هستند تا استقلال سازنده را در فرد تشويق نمايند تا افراد به طور فزايندهاي خودآگاه شوند و مسئوليت سرنوشت خودشان را برعهده بگيرند . و از الگوهاي اين خانواده مي توان به الگوهاي تدريس غيرمستقيم ، خودشكوفائي و سيستمهاي مفهومي اشاره نمود .
د) خانواده سيستمهاي رفتاري
در
اين الگوها ، انسان به منزله سيستمهاي ارتباطي خود اصلاحگر در نظر گرفته
مي شوند كه در واكنش نسبت به اطلاعات دريافت شده در مورد نحوه انجام
موفقيت آميز وظايف ، رفتار خود را تغيير دهند . از الگوهاي اين خانواده مي
توان به الگوهاي يادگيري اجتماعي ، تدريس مستقيم و يادگيري در حد تسلط
اشاره كرد .
بدون مطالعهي چهار خانواده الگوها نمي توان هماهنگي
الگوها را با هدفها در زمان تدوين برنامه تحصيلي ، دروس و فعاليتها به طور
كامل در نظر آورد . اما بايد به خاطر سپرد . هنگام بررسي هر الگو براي
تدوين برنامههاي يادگيري ، در واقع الگو بخشي از سابقهي ذهني ما مي شود .
جالبترين نتيجه تحقيقات نشان داد اثرات چشمگير ناشي از تركبي چند الگو
برخورد با مسائل چند جانبهي آموزش و پرورش است . تحقيقات اسپالدينگ اهميت
تركيب الگوها در يك برنامهي آموزشی و پرورشی براي روي هم گذاردن و نايل
آمدن به هدفهاي چندگانه را نشان مي دهد . آموزش و پرورش مؤثر مستلزم تركيب
يادگيري انفرادي ، اجتماعي ، و تحصيلي است با استفاده از چندين الگوي مناسب
به بهترين نحو حاصل مي شود .
روشهاي تدوين يافته در كلاسهاي چندپايه
مي تواند براي نوع خاص محتوا در يك پايه موفقيت آميز و براي اغلب محتواي
پايههاي ديگر تطبيق يابد . به طور مثال ، از روشهاي استقرائي ، كه براي
محتواي علوم تجربي و اجتماعي تدوين يافته است مي توان براي مطالعهي ادبيات
و ارزشهاي اجتماعي استفاده شود . پس از يك الگوي خاص مي توان براي تمام
پايهها به طور همزمان استفاده نمود و بايد توجه داشت كه استفاده از الگوي
خاص چون داراي برنامه و صرفهجويي در وقت است مي تواند به طور جدي معضل
كمبود وقت كه بيشتر ناله و شكوه معلمان كلاسهاي چند پايه از آن است و
سردرگمي را در كلاسهاي چند پايه برطرف كند و فضاي بانشاط براي دانش آموزان و
معلم به وجود آورد . استفاده از الگوي ايفاي نقش در يك كلاس چندپايه كه
داراي پايههاي سوم تا پنجم است مي تواند بهترين اثر آموزشی و پرورشی را به
جا بگذارد . بطور مثال مي توان از آن براي تدريس تاريخ پايه پنجم ، انشا
نويسي پايهچهارم و هنر پايه سوم همزمان استفاده نمود . كه اين مصداق همان
زدن چند نشانه با يك تير است . و اين نيز تنها زمان امكانپذير است كه
معلمان آشنايي و تسلط كامل بر الگوهاي مناسب تدريس داشته باشند .
پس
مي توان گفت بهترين روش و الگو جهت تدريس در كلاسهاي چندپايه همان الگوي
تركيبي است . كه به اثرات مثبت آن تا حدي اشاره شد . و بايد توجه داشت هدف
مشترك تمام الگوها كمك به توانمند شدن شاگردان در يادگيري است يعني
يادگرفتن نحوهي يادگيري .
هدف اين مقاله معرفي يك الگوي تركيبي تدريس
برگرفته از الگوهاي تدريس ، پيشسازماندهنده ، استقرائي ، دريافت مفهوم ،
كاوشگري بديعهپردازي ، ياران در يادگيري ، انفرادي و سيستم رفتاري براي
تدريس در كلاسهاي چندپايه است . نكته قابل توجه اين است كه در اين الگو از
آموزش مستقيم و غيرمستقيم به طور هماهنگ استفاده می شود . و مي توان تمام
وقت كلاس را مصروف وظايف مرتبط با تعليم و تربيت كرد و بر بهره وري در كلاس
افزود و معضل كمبود وقت را در كلاسهاي چندپايه كاهش داد . و همچنين مي
توان جو يكنواخت و كسل كنندهاي را كه تدريس به شيوهي مستقيم ايجاد مي كند
به جو شوق برانگيز كه شاگردان را به طي مراحل يادگيري مي كشاند تبديل كرد .
با استفاده از الگوهاي تركيبي مواردي از قبيل : تعداد پايهها ، تعداد
شاگردان ، فقير و غني بودن شاگردان و زمينههاي اقتصادي ، فرهنگي و تربيتي
مختلف آنان موجب افزايش يادگيري و كاهش پراكندگي پيشرفت تحصيلي شاگردان مي
شود و به شاگردان كمك مي كند تا خود الگو را به عنوان يك الگوي يادگيري
براي يادگيري ساير دروس به كار گيرند و به سوي استقلال در انديشه و خلاقيت
گام بردارند و همچنين این الگو براي تمام سطوح و پايههاي تحصيلي و نيز
همهي دروس كاربرد دارد .
به هرحال توانايي صفت خوبي است ، و يك الگو
يا تركيبي از الگوها كه بتواند توانايي را افزايش دهد بر هر چيزي كه شاگرد
براي ساليان متوالي در پيش دارد اثر خواهد گذاشت و يادگيري در خلال اين
سالها را افزايش خواهد داد . حتي سادهترين شيوههاي متداول يادگيري توأم
با تشريك مساعي ، از اندازه اثر نسبتاً متعادلي برخوردار است . اما
برنامه هاي بهبود آموزش مبتني بر روشها و الگوهاي بسيار خوب تدريس موجب
افزايش سرعت پيشرفت كودكان در كلاسهاي چندپايه مي شود و تدريس خوب مبتني بر
اين روشها و الگوهاي مناسب باعث برطرف شدن بخش عظيمي از مشكلات كلاسهاي
چندپايه خواهد شد و اين كلاسها را براي معلم و دانش آموز لذت بخش مي سازد .
پيشنهادات
* با فراهم سازي بستر مناسب مي توان معلمان كلاسهاي چندپايه را با روشها و الگوهاي مناسب تدريس اين كلاسها آشنا كرد . * با استفاده از الگوها و روشهاي مناسب تدريس مي توان كلاسهاي چندپايه را به عنوان يك فرصت آموزش در نظر گرفت نه يك بحران . * با استفاده از الگوي تركيبي تدريس مي توان از تمام اوقات كلاسي در كلاسهاي چند پايه به طور مناسب استفاده كرد . * با الگوي تركيبي تدريس مي توان آموزش غير مستقيم را به طور هماهنگ بر آموزش مستقيم افزود و موجبات رشد همه جانبهي شاگردان را فراهم ساخت . * با استفاده از الگوي تركيبي تدريس مي توان جو يكنواخت و كسل كنندهاي را كه دركلاسهاي چندپايه ايجاد مي شود به جوي شوق برانگيز كه شاگردان را به طي مراحل يادگيري مي كشاند تبدیل کرد. * استفاده از الگوي ياران در يادگيري و الگوي كاوشگري به شيوه ي محاكم قضايي موجب توسعهي مهارتهاي اجتماعي و استفاده از الگوي پيش سازمان دهنده ، الگوي دريافت مفهوم ، الگوي استقرائي و الگوي بديعه پردازي موجب توسعهي معارتهاي شناختي شاگردان مي شود . و در عين حال برخورد آگاهي و تسلط بر رفتار منظم آنان مي افزايد . بنابراين با تركيب اين الگوها در يك الگوي تركيبي تدريس مي توان موجبات رشد و توسعهي همه جانبهي شاگردان را فراهم كرد . * براي استفاده از الگوي تركيبي مواردي از قبيل : تعداد شاگردان ، فقير و غني بودن شاگردان ، تعداد پايهها و زمينهي اقتصادي ، فرهنگي و تربيتي مختلف آنان موجب افزايش يادگيري و كاهش پراكندگي پيشرفت تحصيلي شاگردان مي شود . * الگوي تركيبي تدريس بر تمام سطوح و پايههاي تحصيلي و نيز همه دروس كاربرد دارد .
منابع و مآخذ:
* آندرسون ، دبليو لوين . افزايش اثربخشي معلمان در فرايند تدريس . * سازمان آموزش و پرورش استان مازندران. . آموزش راههاي يادگيري* بهرنگي ، محمد رضا . الگوهاي تدريس . (2004) . * بهرنگي ، محمد رضا . رهآوردهاي نظري و تجربي . * حاج اسحاق ، سهيلا . آموزش راههاي يادگيري . * حاج اسحاق ، سهيلا . فرايندياددهي يادگيري در كلاسهاي چند پايه .